تبلیغات
مرغ آتش


مرغ آتش

سفر

دوستان عزیز من به این آدرس اسباب كشی كردم

 

http://qoqnus.vcp.ir

 

منتظر حضور سبزتون هستم


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: سه شنبه 26 بهمن 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

شیوه سرمایه داری


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: شنبه 23 بهمن 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

بازگشت

به اینجا برمی‌گردم تا به صورت حرفه‌ای این وبلاگ نویسی را ادامه بدهم

منتها این دفعه به صورت طنز و كاریكاتور

باشد كه مقبول دوستان گرامی باشد

خشكسالی

 

مبارك


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: پنجشنبه 21 بهمن 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

اینجا ایرانه

اینجا ایرانه، یه گربه‌ی هف هزار ساله
كه زنده‌ست، تا وقتی كه نفت خام داره
اینجا چار فصله ولی تو دل مردمش
فقط برف زمستون و سرمای داره
اینجا آینه‌ها تو رو به تو نشون نمی‌دن
ببین گربه منو به كجا كشونده، می‌گم
مردم همه توی رویاهاشون قدم می‌زنن
تقدیرو واسه هم‌دیگه رقم می‌زنن
اینجا چوبه‌ی داره تنبیه انحراف
واژه‌ی تظاهره معنی احترام
اینجا آبرو سی‌دیه، تو دست بَچته
چیزی كه دستتو بگیره دست حسرته
اینجا دین من توجیه كثافت‌كاریه منه
تو یه مجرمی و حكم اسارت دادی به تنت
چی دوست داری بشنوی از این بشر؟
خواهر روسری سرت كن كه من تحریك نشم
اینجا صف اول نماز پست و مقامه
علم و تجربه رو از بین برده روابط
اینجا ریش بذا، یقه ببند، كارت رو غلتكه
خنجرو غلاف كن بشو وارد تو مهلكه
اینجا گفتن حقیقتم جواز نداره
اون‌قدر مشكل داری كه واست حواس نذاره
اینجا بچه‌ی ده ساله قمه به دسته
مرض غرب‌زدگیه حالا زده به نسلت
اینجا خاك اجداد منه، ایران من
داره هر روز بازم می‌شه ویرانه‌تر
چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه؟
وقتی ستاره‌ای نداری تو شب‌هات، آره
بنویس با خون مردم بی‌ستاره
بنویس، از جوونی كه زندانو پیشه داره
بنویس عاقبت ماها در به دریه
اینجا ایرانه، گربه‌ی قلب زمینه
اینجا زندگی نمی‌كنن، نفس می‌كشن
طعم خون برادرو از رو هوس می‌چشن
اینجا مادربزرگامون قصه نمی‌گن
آخه بچه‌ها دیگه ته قصه رسیدن
اینجا منّتو به تلاش ترجیح می‌دن
سر صندلی تو مترو هم درگیر می‌شن
اینجا گوش‌های مردم شعار پرستن
به من می‌گن پیدا نمی‌كنی تو هار تر از من
آخه تفریح سالم جوونا سیگاریه
دخترو زمین زدن از روی بی‌كاریه
اینجا ایرانه و از بالا خوشگله همین
توش كه می‌یای یه چیزایی هست، مشكله نگی
اینجا جای بحثای سیاسی فقط توی تاكسیه
مهندس مملكتم پشت دخل واكسیه
اینجا نابغه‌هامون همه‌شون بورسیه تو غربن
نخوانم برن مجبورن راضی بشن قلبن
اینجا هر كی به خودش می‌گیره ژست سرباز
حتا پرنده‌ها هم ندارن حس پرواز
اینجا واسه‌ی خودش داره هر كی قبله‌ای
كسی فكر تو نیست تا وقتی زنده‌ای
كنار هر راه راست هزار تا بیراهه هستش
آینده‌ای نداریم چون ایران بیماره نسلش
تا بخوای بجنبی پشتیا زیرت می‌كنن
خیلی راحت، سختیا پیرت می‌كنن
چشمای منه بازم می‌شه از غم خیس
قلمو می‌ندازم توانی تو دستم نیست
فقط با رفتن راه می‌شه به یه جایی رسید
اینجا واسه رسیدن راهی به جز رفتن نیست
اینجا خاك اجداد منه، ایران من
داره هر روز بازم می‌شه ویرانه‌تر
چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه؟
وقتی ستاره‌ای نداری تو شب‌هات، آره
بنویس با خون مردم بی‌ستاره
بنویس، از جوونی كه زندانو پیشه داره
بنویس عاقبت ماها در به دریه
اینجا ایرانه، گربه‌ی قلب زمینه


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

همه ایرانیها تروریستن

تند نرو

از سرتیترم هم ناراحت نشو

اول مطلب رو تا آخر بخون و بعد جبهه بگیر

با یه آقای اتریشی صحبت می کردیم، نه گذاشت و نه برداشت برگشت و گفت همه شما ایرانیها تروریستید؟!!!

بابات خوب، ننت (مخفف ننه + ات = مادر شما)  خوب مستر این چیه می گید اینا همه اش تبلیغاته برادر من

بابا ما همه مهمون نوازیم، رفیق باز و فامیل دوستیم، بابا ما همه با معرفتیم، تو هر کوچه که میری بیشتر از ده بیست تا فردین پیدا می کنی، اینجا همه چشم و دل پاکن، اینجا هیچ پسری هیچ دختری رو بازی نمیده و هیچ دختری به پسری خیانت نمی کنه، اینجا خانه سالمندانی وجود نداره، پیرها چشم و چراغ هر خونه ان، اینجا همه حرمت همدیگرو دارن اینجا قمه و چاقو کشی وجود نداره، تو مملکت ما دموکراسی کامل حکومت می کنه، همه می تونن خیلی راحت اعتراضشون رو به گوش بالا سریا برسونن و اونا هم میشینن و خیلی منطقی این مسائل رو با هم حل می کنن. تازه تو کشور ما گربه ها هم دیگه موش و ماهی نمی گیرن، علف خوار شدن و رژیم غذایی خودشون رو عوض کردن و تره و ترب می خورن. من موندم چرا این وصله ها رو به ما می چسبونید؟؟؟

مستر با هاج و واج تمام من رو نگاه می کرد به گمانم متوجه رویش دو قواره شاخ رو سر ما شده بود

مستر فیلسوف وارنه به من  نیم نگاهی انداخت و گفت: دوست من تروریست بودن فقط به این نیست که هفت تیر برداری بری آدم بکشی، شما ایرانی ها هر صبح که از خواب بیدار می شید به اولین چیزی که فکر می کنید اینه که امروز باید حال چه کسی رو بگیرم و این عین تروریست بودنه

---------------------------------------------------------------------------

مستر راست می گفت، و این فکر خیلی از ما ایرانی هاست

برای خودمون که باعث آفرینش چنین تصوراتی در خارج از مرزهای ایران زمین شدیم متاسفم

آیا این انتهای مردم سرزمین پارس است؟

-------------------------------------------------------------------

باشه

تا اینجا هر چی شما گفتین انجام دادم اما دیگه همونطور که می خوام زندگی می کنم

یه کم رک می شم (زیاد که بشه ممکنه در اینجا رو تخته کنن)

سربازی  آخرین اجبار زندگی میثم بود

حالا اگه میتونید جلوی تاخت و تازش رو بگیرید

در مورد ایام بسیار بسیار خوش سربازی با تمام الطاف سرهنگ ها و سرگردها و آقا بالاسرای دیگه که توی این دنیا بیشتر از همه چیز  درجه های روی شانه براشون اهمیت داشت به موقع صحبت می کنم

اما الان می خوام برگردم به زمان خودمون

 


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: چهارشنبه 25 فروردین 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

عكسهای سربازی

اینم عكسهایی كه به دوستان همخدمتی قول داده بودم

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00054.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00055.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00093.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00094.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00095.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00102.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00122.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00124.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00462.JPG

http://qoqnus.persiangig.com/image/kazerun/DSC00463.JPG


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: شنبه 1 اسفند 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

خستم

7 روز مونده
نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: سه شنبه 29 دی 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

لطفا دعام كنید

جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد. پروفسور محمود حسابی

در جهان فرمان کوروش اولین منشور بود سر به تعظیمش سراسر بابل و اشور بود سینه اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد پشت بخت والنصر را ساییده و بر خاک کرد ما از اسلاف همان خونیم از ان ریشه ایم پاسدار نام پاک پارس تا همیشه ایم

بنا به دلایلی به هیچ عنوان فعلا چیزی نمی نویسم

دلیلش را در سال جدید سال 89 می‌گم

دعام كنید

ممنون


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: چهارشنبه 4 آذر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

كاریكاتورهای بازی استقلال و سایپا

كاریكاتورهای بازی استقلال و سایپا كه این بازی در ساعت 22:30 انجام و طبیعتاً باید تا 00:30 بامداد طول بكشد

من نمی دانم چرا می‌گویند فوتبال ما ایراد دارد؟

آقا تو رو خدا این حرفا رو نزنین. یه وقت به گوش دشمنای تیم ملی می‌رسه و اون موقع واویلا می‌شه‌ها.

بیاید یه نگاه منصفانه داشته باشیم.

یه نگاه واقع‌بینانه.

به نظر من فوتبال ما یه فوتبال منحصر به فرده. توش اتفاقایی میفته كه هیچ‌جای دنیا نمی‌افته. توی فوتبال ما كسایی میان و میرن كه عمراً لنگشون هیچ جای دنیا پیدا نمی‌شه.

فوتبال ما سلطان داره. ژنرال داره. امپراتور داره. جومونگ و سوسانو، ببخشید، فوتبال ما مردای آهنی داره، جادو جنبل و ورد و غرض داره. فوتبال ما جادوگر و هری‌پاتر داره. فوتبال ما موشك و هلی كوپتر و لودر و تراكتور و بولدوزر و بیل مكانیكی داره.

تو فوتبال ما میشه تا 40 سالگی تو تیم ملی باشی و هیچ كس هم جرأت نداشته باشه چیزی بهت بگه.

تو فوتبال ما میشه بازی رو ساعت 22:30 انداخت كه مردم و تماشاگرا و بیننده‌های تلویزیون تا 12:30 بیدار باشن و بازی رو نگاه كنن. گور بابای اداره و كار و زندگی فردا.

تازه طرح دادن كه بازی رو نیمه شب هم برگزار كنن. قبل از سحر. راسته؟

یعنی میشه فدراسیون ما تبدیل به یه فدراسیون شبانه روزی شه؟

فقط تو فوتبال ماست كه می‌تونی راحت ببازی و زمین و آسمون و چمن و علف و ورد و دعا رو بهونه كرد و گذشت. یا ببری و بشینی تجزیه تحلیل كنی كه دیدی تعویضام كارساز بود.میتونی بعد از بردت بگی: راستش من دیدم در گوش 90 درجه‌ی شمال غرب زمین یك تیكه زمین خالی پیدا شده و به بروبچ گفتم آجیلارو بریزین اونجا و دستا بالا و دعایی بكنید تا بلكه فرجی بشه و دیدی آخرش فرج شد.

فوتبال ما استثنائیه.

كجای دنیا دیدین یه تیم این هفته تو باتلاق بازی كنه و هفته‌ی بعدش تو زمین خاكی پر سنگ و كلوخ.

كجای دنیا دیدین از زمین میخ طویله در بیارن؟

كجای دنیا دیدین تو ورزشگاه 100 هزار نفری بتونن 120 هزار تا آدم جا بدن؟

كجای دنیا می‌تونید نارنجك 2 كیلویی ببری تو زمین؟

كجای دنیا به جای ماشین چمن زنی از گوسفند طبیعی برای كوتاه كردن چمن استفاده می‌كنند؟ راستی آقا عادل یادش رفت بپرسه تو گله‌ فقط گوسفند بود یا این كه گاو و بز هم داشت؟

قراره كارای زیادی توی فوتبال ما انجام بدن.

به خدا راست می‌گم.

من شنیدم قراره كناره دروازه‌ی هر تیم یه wc بزنن تا یه وقت اتفاقای بد نیفته.

قراره آخر بازی به غیر از دستمزد داورا بهشون ماچ و بوسه هم بدن تا تلافی دستمزد كمشون بشه.

اصلاً كی گفته دستمزد داورا كم بوده؟ بابا، طرف میاد 20، 30 تا سوت می‌زنه و 10، 20 تا پرچم می‌زنه و میره دیگه. آخرشم هر چی كاسه كوزه‌است از زمین كج و ابر و باد و بارون رو میندازن گردنش و كلی مشهور میشه... حالا بگذریم از این كه كلی حرف ركیك و تهدید از زمین و زمان مثل طوفان نوح رو سرش آوار میشه.

ماشاا.. هزار ماشاا.. به این فوتبال ما كه یه سر داره و هزار سودا. تازه نمی‌دونی هر سوداشن هزار سودای دیگه داره. مثلاً همین بحث توپای چل تیكه. همه چیز فوتبال ما چل تیكه‌است. توپامون. زمینامون. پولای  چل قسطی كه تا بازیكن بگیره دق‌مرگ میشه. زمینای چل‌پاره و حواشی چل پاره و ...

خیلی دلم می‌خواد بیشتر از این از استثنائات فوتبالمون بگم تا بیشتر به بی نظیر بودن فوتبال ما واقف بشین، اما فكر نمی‌كنم به عمر من قد بده. یه چیزِ دیگه هم هست. راستش می‌ترسم انگ این مطبوعاتی‌های خرابكار و حسود رو هم به من بزنن و ..... خودت تا آخرش رو بخون دیگه. تا همین‌جاشم روده درازی كردم. ببخشید.

والسلام. نامه تمام.

استقلال - سایپا ساعت 22:30

 

 

 

 


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: یکشنبه 15 شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

بخندین

بخندین

بابا بخندین.

جون سیاه بخندین.

یه عمر سیاه بازی نكردم كه حالا بیاین سر جنازه‌ام وایسین اشك بریزین.


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: یکشنبه 8 شهریور 1388 ׀ موضوع: داستان کوتاه ، ׀ لینک این پست ׀ نظرات

نمیذارم بری

نمی‌ذارم بری

"نمی‌ذارم بری"

"اما بابا، من یك‌سال از زندگیمو گذاشتم كه ...."

"به درك، می‌خواستی بیشتر بخونی تا همین‌جا قبول شی. دخترمو تك و تنها بفرستم شهر غریب كه چی؟"

"همین‌جا میمونی تا شوهر كنی. دیگه هم نمی‌خواد درس بخونی. فهمیدی؟ "

"نمی‌ذارم بری"

"اما وحید، من كلی گشتم تا این كارو پیدا كردم، حالا كه..."

"به درك، همین‌جا میمونی و به خونه و شوهر و بچه‌هات می‌رسی. زنمو تك و تنها بفرستم سر كار كه چی؟"

"همین‌جا توی همین خونه می‌مونی و به زندگیت می‌رسی. فهمیدی؟"

"بهشت هم نمی‌ذارن بری. بهشت واسه مرداست، چون یه عمر به خاطر زنا جون كندن. زنارو تك و تنها بفرست اونجا كه چی؟"

"این روزا قلمم هم شوخی‌اش گرفته!"

 

 


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: شنبه 7 شهریور 1388 ׀ موضوع: داستان کوتاه ، ׀ لینک این پست ׀ نظرات

تراژدی

تراژدی

دیگه وقتشه كه بكشمش! به همون‌جایی كه می‌خواستم رسیده. باید بكشمش تا به یك قهرمان تبدیل شه. این كار می‌تونه من رو كلی مشهور كنه و این همون چیزیه كه همیشه هدفم بوده. فقط یك مشكل وجود داره، كشتنش برام خیلی راحت نیست. درست مثل این میمونه كه كلتی روی شقیقه‌ی خودم بگذارم و ماشه را بكشم. به هر حال هر چی‌كه باشه من خودم اون رو بزرگ كردم، این من بودم كه توی گرفتاری‌ها راهنماش شدم و من بودم كه اونو از بلایای زیادی نجات دادم. من بودم كه عشق رو بهش نشون دادم.

من با اون زندگی كردم. از فرزند خودم هم برام عزیزتره. اما چاره‌ای ندارم، یا باید دنیای قصه‌ام رو خراب كنم و یا باید اون رو بكشم. این كار به نفع جفتمونه. اون تبدیل به قهرمان می‌شه و داستان من هم تبدیل به یك تراژدی موفق.

قلمم را بر می‌دارم و شروع می‌كنم.

"در چهره‌ی غمگینش هنوز می‌شد شكوفه‌های عشق سارا را چید. دوست داشت حالا كه دارد آخرین نفس‌هایش را استشمام می‌كند، به چشمان سارا خیره شود.

سارا از شرم نمی‌توانست سرش را بلند كرد. او از حیله‌ای كه به كار برده بود درد می‌كشید، اما او هم چاره‌ای جز این نداشت. دستش می‌لرزید. چشمانش را بست و عاشقش را مسافر دیار ابدی كرد... "


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: جمعه 6 شهریور 1388 ׀ موضوع: داستان کوتاه ، ׀ لینک این پست ׀ نظرات

آزادی

آزادی

آزادی

آزادی

آزادی

مثل این‌كه این خودكار خرابه!

"نگهبان، آی نگهبان... من یه خودكار لازم دارم. "

"ببخودی زور نزن، این‌جا تمام خودكارا فقط یك كلمه رو تكرار می‌كنند. آزادی"


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: پنجشنبه 5 شهریور 1388 ׀ موضوع: داستان کوتاه ، ׀ لینک این پست ׀ نظرات

یه تیكه كاغذ...

یه تیكه كاغذ

تو رو خدا آقا. من به این كار و به پولش احتیاج دارم.

گفتم كه آقا نمیشه. الكی اصرار نكن.

آخه چرا نمیشه؟ من كه همه‌ی شرایط رو دارم. هم جوون و با انرژی‌ام  و هم تحصیلكرده.

دِ همین دیگه. مشكل سر همینه!

سر چی؟

اینكه تحصیلكرده‌ای! جماعت شما تحصیلكرده‌ها همه پر توقعید!

یعنی مشكل سر همین یه تیكه كاغذه كه نشون میده لیسانس دارم؟

آره مشكل همینه.

بیا آقا پاره‌اش كردم. این لیسانس فَكَستنی كجا به دردم خورد كه اینجا بخوره؟ تو فرمم بنویس دیپلم. نه اصلاً بنویس بی سواد! خوبه!؟


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: چهارشنبه 4 شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات

دلم میخواد...

دلم می‌خواد...

نه دلم می‌خواد چیزی برام بخری و نه این كه پولی بهم بدی.

دلم هم نمی‌خواد دستام رو بگیری و من را به گردش ببری.

حتی دلم نمی‌خواد وقتی كه توی دعوا با بچه‌های كوچه كتك خوردم، پیش تو بیام.

حرف درد و دل صحبت و مشورت رو كه دیگه نزن.

میدونی واقعاً چی می‌خوام؟

دلم می‌خواد دعوام كنی.

توی گوشم بزنی.

دلم می‌خواد با هر ضرب دستت احساس كنم كه وجود داری.

نمی‌خوام بهم بگن بی‌پدر. این از هر زخمی عمیق‌تر و از هر داغی سوازنده‌تره.

دلم نمی‌خواد اسم یتیم روم باشه.


نویسنده: میثم سیف الهی مرغ آتش ׀ تاریخ: سه شنبه 3 شهریور 1388 ׀ موضوع: داستان کوتاه ، ׀ لینک این پست ׀ نظرات


© All Rights Reserved to QOQNUS.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20